محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3042
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و چون ابو ثمامه عمرو بن عبد الله صايدى اين را بديد به حسين گفت : « اى ابو عبد الله ، جانم به فدايت مىبينم كه اين گروه به تو نزديك شدهاند ، نه ، به خدا كشته نمىشوى تا پيش روى تو كشته شوم ان شاء الله ، اما دوست دارم وقتى به پيشگاه پروردگار مىروم اين نماز را كه وقت آن رسيده كرده باشم . » گويد : حسين سر برداشت و گفت : « نماز را به يادآورى ، خدايت جزو نماز كنان و ذكر گويان بدارد ، بله ، اينك وقت نماز است . » آنگاه گفت : « از آنها بخواه دست از ما بدارند تا نماز كنيم . » حصين بن تميم گفت : « نمازتان قبول نمىشود . » حبيب بن مظاهر گفت : « قبول نمىشود ؟ مىگويى نماز از خاندان پيمبر خدا قبول نمىشود ، اما از تو قبول مىشود ، اى خر ! » گويد : حصين بن تميم حمله آورد و حبيب بن مظاهر به مقابلهء وى رفت و چهرهء اسب وى را با شمشير بزد كه روى پا بلند شد و سوار از آن بيفتاد و يارانش او را ببردند و نجات دادند . گويد : حبيب شعرى مىخواند به اين مضمون : « اى كسانى كه به نسب و ريشه « از همهء مردم بدتريد « قسم ياد مىكنم كه اگر به شمار شما بوديم « يا نصف شما بوديم « گروه گروه فرارى مىشديد . » گويد : و همو آن روز شعرى مىخواند به اين مضمون : « من حبيبم و پدرم مظاهر است « يكه سوار عرصهء نبرد و جنگ فروزان « شمار شما بيشتر است